22:31 من توی اتاقم... آب ریختم پشت سرت برگشتم...
مامان با تعجب: تو کوچه رفتی چکار؟من با لبخند: کار داشتملیوانم رو میذارم سر جاشمامان با تعجب نگام میکنه میگه : جدی تو کوچه رفتی صدای در اومدمن با لبخند: رفتم آب ریختممامان: واسه چی؟من: یکی از دوستام داشت میرفت مسافرت پشت سرش آب ریختممامان: از در خونه ی ما داشت میرفت؟

ادامه مطلب  

خاطره ای از شهيد چمران  

هر روز به ديدار جوانان جنگنده در سنگرها مي‌رفتم. يك روز كنار خيابان، پشت ديواري بلند ايستاده بودم و كمين‌گاههاي روبرو را نگاه مي‌كردم. خيابان سا كت بود و من در دنيايي از بهت و حيرت سير مي‌كردم. آن طرف خيابان در ده متري من خانه‌اي بود كه بچه‌اي دو يا سه ساله در آن بازي مي‌كرد. يك دفعه آن بچه به ميان خيابان دويد. بدون اراده فريادي كه تا به حال نظيرش را نشنيده بودم، از اعماق سينه‌ام بلند شد. در همين حال مادري جوان و مضطرب جيغ زد و با پاهاي برهن

ادامه مطلب  

کلی برنامه ریختم...  

واس ِ عروسی‌پری، کلی‌برنامه دارم. لباس‌که از خیلی وخ پیش‌دارم، رنگ ِ موردعلاقه‌ام♥ خیلی‌هم بهم میاد، موهام رو هم یا فر می‌کنم یا صاف (می‌گه خیلیا فر می‌کنن، تو صاف کن) اما صاف اصلاا به صورت‌م نمیاد.... آرایش هم خیلی می‌خوام یه رژ ِ ارغوانی ُ این رنگا بزنم که به صورت‌م بیاد...

ادامه مطلب  

663. از کدبانوگری‌هایم  

امروز واسه نهار عدس پلو با کشمش و گوشا چرخ‌کرده درست کردم... خیلی هم شیک تزیین‌ش کرده بودم... قالب قلب زدم برنج و عدس رو .. کمی پلو زعفرونی وسطش ریختم... دور تا دور قلب هم مخلوط پیاز داغ و گوشت و کشمش رو رختم... حیف ک گوشی نازنین‌م نیست ک عکس می‌گرفتم! ی ظرف اردور سه تایی هم یکی سبزی جا کردم.. یکی سالاد شیرازی درست کردم البته موادش مخلوط نکردم.. یکی هم ماست ریختم و با پونه فرد اعلا طرح ی صورتک خندون زدم.....
نمیدونم اهل کشمش با عدس پلو هستید یانه؟ من خو

ادامه مطلب  

 

باید باهات حرف بزنم 
نمیدونم خواستم درسته یا غلط ولی خیلی بهم ریختم
هیچی درست نیست همه چی قاطی شده
همش تو خوابم میای هر دفعه صبح بیدار میشم انگار یه مرده ی متحرکم
خسته شدم دیگه از این وضع 
تورو خدا خوب شو من دارم عذاب میکشم
گوشیمو بستم گذاشتم کنار اگه اومدی لطفا جوابمو بده خیلی شرایط خرابه

ادامه مطلب  

Take This Waltz  

داشتم با خودم فکر می کردم گریزی نیست از صفحه هایی که باید امشب تا فردا خوانده شوند و صفحه هایی که باید فردا تا پس فردا خوانده شوند و صفحه هایی که باید پس فردا تا فردایش خوانده شوند و انبوه صفحه های زیادی که همینطور ادامه دارند و باید خوانده شوند... که میل فروکش کرده ای ناگهان همه آن کتاب ها را همانجا رها کرد و کتابی را از لای کتابهای توی قفسه برداشت. خط هایی از آن را می خواند، مکث می کرد و سعی می کرد بدون اشتباه Take This Waltz را با کوهن بخواند...
چای یخ

ادامه مطلب  

چیزهایی را هم باید تغییر داد  

این را بخوانید:
نمی شود که تا همیشه شانه به شانه ی شب ایستادبه تماشای روزگاری که گذشت بر ما و در ما و از ما. تو که عطر ابدی شب بوهای باران خورده نیستی، یا افسانه ای ماندگار که سینه به سینه و نسل به نسل در تمام "من " های زندگیم تکرار شوی تا برسی به آینده ای که خواهم زیست.تکراری هم باشی، گرمای نفس گیر ظهر تابستانی . می توان از تو گریخت به سایه ای، فصلی یا جایی دیگر. می توان از تو گریخت به دیگری ...و رها شد، چون اتفاق ناخواسته ای که نیمه ی افتادن رها شده


ادامه مطلب  

اخبار  

مراسم عزاداري دهه اوّل از يكشنبه 93/8/3 تا دوشنبه شب 93/8/13 (شام غريبان) برگزار مي شود.
سخنران مراسم حجت الاسلام و المسلمين مهدوي مي باشد.
مراسم ساعت 20:30 با قرائت زيارت عاشورا شروع و سخنراني ، مرثيه خواني و سينه زني تا ساعت 22 ادامه دارد.
 

ادامه مطلب  

نفرین به دیوانه هایی که در شهر می گردند و عشق های ما را می سوزانند  

روزی سه بار بهش زنگ می زنم، چهار پنج بار sms میدم که کجایی؟ خوبی؟ چرا نمیای؟ وقتی می رسه خونه، با سر می رم تو راهرو به استقبالش. دورش می گردم. بوسش می کنم. نگاهش می کنم. بعد که براش چایی ریختم و کنارش نشستم، وقتی مطمئن شدم که سالم و کامل، اینجاست، خداروشکر می کنم که امروز هم به خیر گذشت.
هر روز تا آجو برگرده، دلم مثل اسفند روی آتش جلز ولز می کنه. همش خیال می کنم یه روانی (چند تا روانی) توی شهر (همه ی شهرها) داره ول می چرخه و گُه می زنه به همه چی. کی می تو

ادامه مطلب  

دلنوشته های بسیار زیبا درباره خدا:  

همیشه دلتنگی‌ام را در دریای آغوش تو ریختم ، عجیب این دریا معجزه می‌کند !تمام غم را می‌بلعد و باز آرام آرام استدریای لاجوردی من ، خدای من . . . خدایا مرا ببخش از اینکه همیشه از تو می‌خواهم اما تو را نمی‌خواهم ! یادم باشد که امید خوشبختانه از دست دادنی نیست . . .آن هم امیدی که رو به سمت خدا باشد . . . !
بیشتر در ادامه

ادامه مطلب  

یکشنبه 930804  

سلام . امروز هم اهل بیت رو رسوندم مدرسه و اومدم خونه و بعداز چای و صبحانه رفتم بیرون ... یه تعمیرگاه رفتم که ترموستات ماشین رو عوض کنه ... آب رادیات رو هم ضد یخ ریختم و در رادیات رو هم عوض کردم ... ساعت ماشین هم خراب شده بود که تعویض شد... ازاونجا رفتم کنترل تلویزیون رو هم دادم دوباره درستش کنن..بعد هم تا بانک صالحین رفتم که اسمش شده بانک آینده ... بعد هم رفتم دنبال اهل بیت ... اومدیم خونه ... تا الان که آخر شبه ... خونه بودیم و جایی نرفتیم .. البته خانمم کلاس

ادامه مطلب  

مداحي شبهاي محرم هيئت ارادتمندان  

 
گلچین دانلود مداحي هاي محرم نود و سه
هيئت ارادتمندان به ائمه اطهار
محفل بسيجيان و راهروان شهدا
 شب اول محرم نود و سه                      دانلود    دانلود    دانلود    دانلود
 شب دوم محرم نود و سه                      دانلود    دانلود    دانلود    دانلود
شب سوم محرم نود و سه                     دانلود    دانلود    دانلود    دانلود
شب چهارم محرم نود و سه                    دانلود    دانلود    دانلود    دانلود
شب پنجم محرم نود و سه                    

ادامه مطلب  

بعد یه ماه  

دیدمش....مثل همیشه، شیک بایه لبخند دختر کش بیخیال دوروبریاش.....میگفت بعد رفتنم هیچوقت لباس مشکیشو از تنش درنمیاره....راست میگفت، چون امروز 7 ما ه 11 روزه، البته الان چون نصف شب گذشته شده 7 ماه و دوازده روز همش مشکی میپوشه....
نمیدونم این عاشق بازیا یعنی چی، اینکه  میدونه هرسال کجا واسه عزاداری وایمیستم و نگاه نمیکنه یعنی چی....آره دیدمش ! گریه کردم، بادرد اشک ریختم ازاینکه باهاش کات کردم....خدایا، تاالان نفرین نکردم، ولی الان میخوام بگم به حق همین ش

ادامه مطلب  

 

بسم الله الرحمن الرحیم
الهم عجل لولیک الفرج
صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد
 
بى تو حتى مهربانى حالتى از كينه دارد
 
بى تو مى گويند تعطيل است كار عشقبازى
 
عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد
 
جغد بر ويرانه مى خواند به انكار تو اما
 
خاك اين ويرانه ها بويى از آن گنجينه دارد
 
خواستم از رنجش دورى بگويم يادم آمد
 
عشق با آزار خويشاوندى ديرينه دارد
 
در هواى عاشقان پر مى كشد با بى قرارى
 
آن كبوتر چاهى زخمى كه او در سينه دارد
 
ناگهان قفل بز

ادامه مطلب  

 

گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست
گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد
------------------- فرش بر رونق بازار حسين مي نازد
عرش بر جلوه رخسار حسين مي نازد
ابر بر اشك عزادار حسين مي نازد
قبر شش گوشه به زوار حسين مي نازد
كربلا هم به علمدار حسين مي نازد
.............................................
-------------------
با نام حسين به سينه ها گل بزنيد
از اشك به بارگاه او پل بزنيد
گوييد كه هر زمان گرفتار شديد
بر دامن ما دست توسل بزنيد
التماس دعا، عزا دار یتان قبول
.................................
             
منزل

ادامه مطلب  

322  

 
دیشب خواب میدیدم، آمدم پیشت و حالم خراب بود. بدجوری خراب بود. تو گفتی چی شده؟! من یکم با خودم فکر کردم. دلم را به دریا زدم و گفتم: بابا نمیخوام توی این دانشگاه باشم. اذیتم اینجا. دوست ندارم این دانشگاهو...
تو فکر کردی... و چیزی نپرسیدی. دلیلش را هم نپرسیدی. گفتی: باشه! بریم برای انتقالی بیرجند پس؟ با دایی صحبت میکنم امروز. من فقط بغلت کردم. اشک ریختم و اول تو دلم و بعدش به خودت میگفتم کاش زودتر بهت گفته بودم و خودم را خلاص کرده بودم.
صبح که بیدار شدم.

ادامه مطلب  

مهمان مرگ  

اگر روزى از روزهاى خدا بوديد و ديديد نبودنم را و راهى خاک شدنم را... اگر دکترى گفت فلانى مرگ مغزى شده آنقدر شادى کنيد و حتى گوسفند قربانى کنيد, آن روز خدا تمام گناهان مرا بخشيده... نه افسوس بخوريد نه گريه کنيد با خوشحالى برگه اهداء عضو را امضا کنيد... و با خيال آسوده در خاک سرد به خدا بسپاريد... آن شب پدر مهمان دخترکش خواهد بود. آن شب شايد زود سر برسد... به جاى مجلس ختم و خرما و حلوا و شام و نهار جمع کنيد پول اين فاتحه هاى الکى را و نو عروسى را شاد کنيد

ادامه مطلب  

مهمونی...  

دیروز نوه های خالمو نهار گفتیم بیان پیشمون چون پسر خالم و زنش رفتن مکه عصرش جواد و دختر خالم اومدن
بعد خالم زنگ زد گفت شام بیاین خونه ما ما هم رفتیم حالم از شب قبلش بد بود بلند شدیم آماده شدیم و رفتیم
تا رسیدیم جواد فلششو اورد گفت اهنگ برام بریز یه سری اهنگ صوتی تصویری براش ریختم بعد دیدیم زنگ میزنن
خالم گفت علیه حالم بد بود بدتر شدم...فشارم شدید رفته بود بالا صورتمم قرمز هی هم جواد و حسام میگفتن
چیزیته؟ بلند شدم رفتم تو اتاق مامانمم صدا زدم گف

ادامه مطلب  

دل دیووووووووووووووووووووووونه  

 
در حال اینکه دارم مینویسم آهنگی از مرحوم ویگن رو گوش میدم که فوق العاده است
 
یه تیکه از شعرش رو بخون :
 
چه بگويم بامن اي دل چه ها كردي
تو مرا با عشق او آشنا كردي
پس از اين زاري نكن
هوس ياري نكن
تو اي ناكام ...دل ديوانه
با غم ديرينه ام
به مزار سينه ام
بخواب آرام ...دل ديوانه
 

ادامه مطلب  

قربانگه عاشقان  

هويزه مثل‌ هيچ‌ جا نيست‌! نه مثل‌ شلمچه‌نيست، هويزه حرفها در درون خود دارد.
هويزه فقط‌هويزه است‌! با قتلگاه‌ي به وسعت كربلا و دشتي باز‌.
هويزه قربانگه‌علي اكبر‌هاست‌ به‌ درگاه‌ خداي‌ حسين(ع)‌.
هويزه را سينه‌اي‌ است‌ به‌ وسعت‌ جهاد اكبر در سرسراي عشق.
هويزه ‌ را دلي‌ است‌ به‌ پهناي‌ عمق وجود هستي هست خداوند كريم ومهربان.
هويزه ‌ را باغ هايي‌ است‌ به‌ سر سبزي‌ بهشت خدا.
هويزه ، روحي‌ دارد به‌ لطافت‌ ابرهاي‌ گريان‌ در شب‌ عا

ادامه مطلب  

شعر کردی علی الفتی شاعر کلهر  

خه ني له بان چيخه و... دلي نيه هَه لايدن مانگو هَه ساره ئمشه و هَه نجانيه ده ريونم تيخِ پَه ژاره ئمشه و نه جي منه نه جي تِ به و تا بچيمن هَه ي دل كه س خولكمان نيه كه يدن دي له ي شه واره ئمشه و سه روينه گه د خه ريده بريايه سيون باوان ِبريوه كه نينه نازار له ي سيو دَه واره ئمشه و چيخي چنيمه ئمشه و و گيس شور چه و مه س خه ني له بان چيخه و ته رمِم سِواره ئمشه و نه بو گول باخيي تي نه شاقَه ي كهَ وكِ كهَ ل وه َز تِف له وَه هار بي تِ تِف لهَ ي شه واره ئمشه و ـ و

ادامه مطلب  

هی روزگار...  

اومده بودن خونمون منزل مبارکی
سرما خورده بود افتضاح...صداش ناجور گرفته بود
جوری که تا دیدمش گفتم کاش من جات مریض بودم تو خوب بودی
زرت فرداش سرما خوردم تا الان که ۴ ۵ روزی میگذره
سلام کرد جواب دادم رفتم چایی ریختم اولین نفر نشسته بود چایی رو گرفتم جلوش
گفت این چایی خوردن داره دختر خاله اورده فقط یه چیزی که شبیه خنده باشه زدم و رفتم
نمیدونم چرا وقتی نمیبینمش له له میزنم واسه دیدنش ولی همینکه میبینمش محل سگم نمیدم
کلا با خودم خود درگیری دارم
بع

ادامه مطلب  

نمونه اى از تواضع امام كاظم(ع) در قربانى  

 ابوبصير مى گويد: در آن سالى كه امام صادق (ع) وفات كرد، به حضور امام كاظم (ع) رفتم ، ديدم گوسفندى را قربانى كرده است ،
عرض كردم چرا شما گوسفند كشته ايد، ولى فلانى شتر كشت ؟امام : اى ابو بصير!
همانا نوح پيغمبر، در ماجراى طوفان ، بر كشتى نشست و آنچه خدا خواست (از انسان و
حيوان و متاع ) در آن كشتى جاى گرفتند، كشتى ماموريت داشت و كنار كعبه آمد، و آن را
طواف كرد، نوح (ع) كشتى را
به خود واگذاشته بود، خداوند به كوهى وحى كرد كه من كشتى بنده ام نوح را، بر ر

ادامه مطلب  

دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت...  

با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد ذهنش ز روضه هاي مجسم عبور كرد شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد احساس كرد از همه عالم جدا شده ست                 در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست              

 

ادامه مطلب  

تشنه ام  

خسته ام از تكرار
اين روزها
كه بيهوده مي گذرد!!
 
كاااااااااااااااااااااش
بودي ...............
عجب تشنه ام به يك پياده روي
با تو زير ياران
 
كااااااااااااااااااااااااااااااش
نمي رفتي و سينه ي من پر از آه نمي شد.
گريه هاي اين روزها هم سبكم نمي كند
دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
فقط تو را ميخواهد فقط تورا.

ادامه مطلب  

 

 
 
من عاشق وخت هایی بودم که مژگان - هم اتاقی ام - چایی اش را هورت می کشید . من داوطلبانه براش چایی می ریختم و با اشتیاق هورت کشیدنش را بررسی می کردم . یک بار این قضیه را به او گفتم . او به عقلم شک کرد .
 
داشتم فکر می کردم مژی نمی داند تنها کسی که روی کره ی زمین برای هورت کشیدن هاش دلتنگ شده من هستم . خیلی ها از حسی که من به یک حرکت یا قسمت بدنشان دارم کاملا بی خبر هستند . مثلا من خیلی خوشحالم که دختر اتاق جلویی هیچ وخت نفهمید من چقدر از بالا تنه اش متنف

ادامه مطلب  

....  

این روزها سر همه مون شلوغ بود از بس که درس رو سرمون ریخته!!!!!!!!!!!!!!!!!اونقدر سرمون شلوغ بوده که نتونستیم بیایم وبلاگو به روز کنیم.....یعنی مدیونید اگه فکر کنید از سست عنصری بچه هاست که نمیان به روز کنن.
خوب بگم از خاطرات گذشه.اونایی که یادمه......
هفته پیش با بچه ها رفتیم والیبال بازی کنیم که اولش یه خانوم اومد به جمع ما بپیونده.ماهم با کمال میل پذیرفتیم!!!کلی بازی کردیم و خوش گذشت تا اینکه سه تا بچه دبیرستانی پررو اومدن گفتن ماهم بازی.....اولش که با خوش

ادامه مطلب  

حکایت ادم ها،،،،  

روزی استادی از شاگردان خود پرسید
 
به نظر شما چه چیز انسان را زیبا میکند ؟؟؟؟؟؟
 
هریک جوابی دادند....
 
یکی گفت: چشمانی درشت
 
دومی گفت : قدی بلند
 
و دیگری گفت:پوست شفاف و سفید
 
.......در این هنگام استاد دو لیوان از کیفش دراورد
 
یکی از لیوان ها بسیار لوکس و زیبا بود و دیگری سفالی و ساده
 
.....سپس در هر یک از لیوان ها چیزی ریخت و رو به شاگردان کرد و گفت.....
 
در لیوان رنگین و زیبا " زهر " ریختم و در لیوان سفالی " ابی گوارا "
 
شما کدام یک را انتخاب میکنید ؟؟

ادامه مطلب  

 

احساس بدي دارم فكر ميكنم كتك خوردن و فحش دادن و دعوا و جيغ و فرياد همش برام عادي شده
واي خداي من اگه ديروز شوهرخواهرش نبود همسر حتما منو كشته بود...
هنوز كبودي كه اثر ضربه هاشه روي سينه ام هست هنوز پشت دستم كبوده و درد ميكنه
هنوز مچ پام رو درست نميتونم بذارم زمين
چقدر وحشتناك دنبالم ميكرد كه منو بزنه خدايا شكرت كه خونه ام بزرگه و ميتونم فرار كنم از اين ور به اونور ههههه ...
فكر ميكنم خل شدم آخه یکی نیست بگه بابا مگه فرار كردن از دست همسر خوشحالي

ادامه مطلب  

نامه اى به سهيلاهاى عزيز ، به قربانى هاى اسيدپاشى  

سهيلا جان از خدا مى خواهم بينايى ات را کامل بدست آورى هرچند که اين دنيا آنقدرها هم ديدنى نيست …! اميدوارم لااقل زخم هاى جسمى ات کمى تسکين يابد وگرنه که زخم هاى روحت نياز به زمان دارد و مطئنم از عهده اش به خوبى برخواهى آمد … 
يک مدت مد شده بود براى همدردى با سرطانى اى که موهاى سرش را بر اثر شيمى درمانى از دست داده بود ، اطرافيان موهاى سر خود را مى تراشيدند تا اظهار محبت و همدردى کنند!  اما راستش را بخواهى من که جاى خود دارم ، حتى نزديکان هم طاقت

ادامه مطلب  

جانم حسین ع  

با همین سوز که دارم بنویسید حسينهرکه پرسید ز يارم بنویسید حسين ...ثبت احوالِ من از ناحیه يِ ارباب استهمه ی ایل و تبارم بنویسید حسين...خانه ی آخرتم هست قدمگاه حبیببر سر سنگ مزارم بنویسید حسين...هرکه پرسید چه دارم دگر از دار جهانهمه يِ دار و ندارم بنویسید حسين...هیچ شعری ننویسید به روی کفنمبا گِل ِ تربتِ یارم بنویسید حسين...من دلم را ز شکیبایی زینب دارمهمه يِ صبر و قرارم بنویسید حسين...تا نپرسند ز من هيچ سؤال آن دو ملكبه رويِ سينه ي زارم بنويسيد حسي

ادامه مطلب  

آه...  

آه از آن ساعت كه سبط مصطفيگشت وارد بر زمين كربلاپس به ياران كرد روی سلطان دينكاي هوا داران مقام ماست اينبار بگشائيد خوش منزلگه استتا به جنت زين اندك رهی استبار بگشایید که اینجا کربلاست آب و خاکش با دلها آشناستبا زبگشائيد كاينجا از جفاام ليلا گردد از اكبر جداباز بگشائيد كاينجا بيدرنگبرگلوي اصغرم آیِد خدنگبار بگشائيد كه اينجا از عذابميشود لبها كبود از قحط آباندر اينجا از جفاي اشقيادست عباسم شود از تن جدااندر اينجا من به جسم چاك چاكاوفتم از

ادامه مطلب  

 

همیشه محرم و صفر حالم فرق داره
همیشه گریه هام برای آقام حسین بود
همیشه برای دستهای بریده ی عباس بود
همیشه برای یتیمی رقیه بود و دل صبور زینب
آقا جون شرمندم که امسال گریه هام دلیل دیگه ای داره
شرمندم که برای مشکلم گریه کردم
همیشه خدارو شکر میکردم مشکلی ندارم و دلیل گریه هام مشکلم نیست
اما امسال شرمندم که برای مشکلم اشک ریختم
اخه آقا جون میدونم گره مشکلم به دست شما باز میشه.
آخه آقا جون بی پناهم دلم داغونه. دل کوچیکم پر از غصه هستش امسال
آقاجون

ادامه مطلب  

آقا جان شرمندم  

همیشه محرم و صفر حالم فرق داره
همیشه گریه هام برای آقام حسین بود
همیشه برای دستهای بریده ی عباس بود
همیشه برای یتیمی رقیه بود و دل صبور زینب
آقا جون شرمندم که امسال گریه هام دلیل دیگه ای داره
شرمندم که برای مشکلم گریه کردم
همیشه خدارو شکر میکردم مشکلی ندارم و دلیل گریه هام مشکلم نیست
اما امسال شرمندم که برای مشکلم اشک ریختم
اخه آقا جون میدونم گره مشکلم به دست شما باز میشه.
آخه آقا جون بی پناهم دلم داغونه. دل کوچیکم پر از غصه هستش امسال
آقاجون

ادامه مطلب  

روز اول محرم الحرام ...  

دوباره بوی محرم دوباره بوي حسين(ع‏) دوباره نوشش مي از سر سبوي حسين(ع‏) دوباره ماه تاثر دوباره ماه عزا دوباره سينه زدن در ميان کوي حسين(ع‏‎) دوباره شهر بپوشد به تن لباس سياه رواج هيئت ومسجد زآبروي حسين(ع‏‎)‏ دوباره نام حسين بر لبان پير وجوان دوباره نغمه "هل من"رسد زسوي حسين(ع‏) دوباره ياد شهيدان کربلا کردن دوباره خوي گرفتن به خلق وخوي حسين(ع‏‎‏) دوباره لطف خداشامل جناب زهير ونيک عاقبتي بعد گفتگوي حسين(ع)‏‎‏ دوباره حر پشيمان به محضر م

ادامه مطلب  

یک چهارشنبه خوب  

 یادداشت امروز:
نان وپنیر و کره و چای شیرین. صبحانه دلچسبی خوردم. کرم ضد آفتابی را که به تازگی خریده بودم، برای اولین بار به صورتم زدم. حس خوبی داشتم.
در اتومبیل دوستم از هر دری با او سخن گفتم. آفتاب صبحگاهی بر صورتم میتابید. وقتی وارد حیاط مدرسه شدیم، گلها و گیاهان سرسبز، گویی شادمانه به ما خوش آمد می گفتند. نیمی از یک چای پررنگ و تلخ را با یک شکلات میوه ای خوردم نیم دیگرش را هم به حال خود رها کردم.
سری به کلاسی که در سال تحصیلی گذشته در آن تدریس

ادامه مطلب  

رسومات ایرانیان در ما محرم  

1-روضه خوانی در منازل و تکایای آذربایجان در غیر از ماه های محرم و صفر نیز برگزار می شود اما دهه پایانی ذی حجه آذربایجان یکپارچه چهره حسینی به خود می گیرد به طوری که اکثر شهروندان چند روز قبل از فرا رسیدن ماه محرم لباس های مشکی پوشیده و دستار سیاه به نشانه عزا بر سر خویش می بندند و پرچم های عزا در کوچه و بازار نصب می کنند.در بازار بزرگ و قدیمی تبریز نیز مراسم عزاداری با شور و شوق خاصی برپاست. گروهی از عزاداران بازار با پوشیدن کت و شلوار سیاه به صو

ادامه مطلب  

تو از عاشقی چه میدونی !!؟  

  تو! چه می فهمی حال و روز کسی را که،دیگر هیچ نگاهی دلش را نمی
لرزاند...!وقت هایی هست که جز به بودنت دلم رضایت نمی دهد،حالا! من
از کجا بیاورمت...؟  شکستن دل به شکستن استخوان دنده می ماند! از بیرون همه چی رو
به راه است... اما هر نفس،درد است که می کشی !   کسی چه می داند امروز چند بار در خودم فرو ریختم،از دیدن کسی
که تنها لباسش مثل او بود !کلافه شدن یعنی : دلتنگ کسی باشی که نیست و حوصله کسی را
نداشته باشی که هست 

ادامه مطلب  

علت پرش عضلات  

پرش‌هاي عضلاني صورت علل متفاوتي دارد كه اغلب مردم آن را به تغذيه نسبت مي‌دهند ولي اين تنها يك عامل است و افراد در مواردي به جز پرش‌هاي ظريف عضلاني صورت بايد به پزشك مراجعه كنند.سرپرست دپارتمان حافظه و نورولوژي رفتار و دانشيار دانشگاه علوم پزشكي تهران میگوید: پرش‌هاي ظريفي كه معمولا در پلك تحتاني و فوقاني احساس مي‌شوند و افراد ديگر نمي‌توانند آن را ببينند پرش‌هاي ظريف عضلاني صورت (فسكيلاسيون خوش خيم) هستند كه نشان دهنده تحريك پذيري فيب

ادامه مطلب  

666. حس خوب میزبانی  

خب همون‌طور ک به حضور انورتون رسوندم؛ من دیشب زنگیدم بابا اینا رو واسه نهار یا شام دعوت کردم؛ گفتم مامان رفته سفر؟آره دیگه مامان نیست.... گفتم هرکدوم راحتید.. ک بعد از تلاش های مکرر ظهر تصویب شد! منم امروز صبح ساعت 8 پاشدم... از دیروز بین خورش کرفس و خورش آلو اسفناج مردد بودم... اما چون دوست داشتم بابا اینا هم طعمش تست کنن و براشون جدید باشه؛ امروز خورش آلو اسفناج تصویب کردم... البته ای بار خواستم ب دستور آنی جون با گوشت قرمز درست کنم تا ببینیم این

ادامه مطلب  

این از آبانِ پاییزی، بدونِ همدم و بارون...  

قُمِ بی نظیری بود... خیلی خوش گذشت...
حرمِ حضرت معصومه (س) و مسجدِ جمکران با نَمِ بارون ^_^
فردا میام جزئیاتُ عنوانُ تَگاشُ بِ را میکنم!
یا علی
 
کامِل نِبِشت :
طبق معمولِ سه شنبه هایِ قم رفتنی، ساعت 4ونیم رفتیم کِ یکم خوراکی بخریم واسه تو راه، 5 هم رفتیم دمُ همون مسجدی کِ قرار بود باهاشون بریم، 5ونیم 6 هم راه افتادیم، اول رفتیم جمکران، بعد هم حرم، خیلی خوش گذشت، ولی آخرش بهاره ضدِّ حالِشُ زد!!!
تو راهِ رفتن، یهو یِ چی یادش افتاد و پریشون شد، حالش عوض

ادامه مطلب  

گلوله!  

اين چمدان را از زير سبيل نداشته‌ات بگذران! آقاي نگه‌بان!
من قاچاقچيِ رؤياهاي خاکستر شده‌ام!
در چمدانم چيزي نخواهي يافت
جز چند لباسِ مندرس و پسته‌هاي خنداني که از سرزمينِ گريانِ من مي‌آيند....در سرزمينِ من تنها پسته‌ها خندانند! آقای نگهبان!
چشمان مادرم در چمدان جا نشدند...و جا نشدند در آن سرفه‌هاي پدر،
عابران پياده‌روي مقابل دانشگاه...صداي چاقو تيزکنِ دوره‌گرد
و گنجشکاني که بر چنارِ تهرانيِ پشتِ پنجره‌ي اتاقم مشغولِ شيطنت بودند...
تنها

ادامه مطلب  

...  

 
ديشب اين طبع، بي‌قرار شما خواست عرض ارادتي بكند دست كم از دل شكسته‌تان واژه‌هايم عيادتي بكند چشم بد دور، عمرتان بسيار كس نبيند ملالتان آقا! ما نمرديم خون دل بخوري تخت باشد خيالتان آقا! چيست روباه در مصاف شير؟! چه نيازي به امر يا گفته؟! تو فقط ابرويي به هم آور مي‌شود خواب دشمن آشفته هست خاموشي‌ات پر از فرياد در تو آرامشي است طوفاني «الذي انزل السكينه» تو را كرده سرشار از فراواني واژه‌ها از لبت تراويدند پرصلابت، پرعاطفه، پرشو

ادامه مطلب  

خدایا  

خدایا امشب اخرین شب قدر این ماهه امشب خیلی از ادمای دنیا قران به سر اومدن در خونت خدایا تا این جای زندگیم تا این شب توی زندگی خیلی گناه کردم امشب اومدم اعتراف اومدم در خونت اومدم پیشت چون باهات حرف دارم چون تو این شب به همه فرصت دادی تا برگردن به راه درست زندگیشون این اخرین شب قدر این ماههخدایا توی زندگیم تا امشب خطا کردم نه یبارنه دوبار هزار بارخطا کردمخواسته یا ناخواسته دل شکستم دروغ گفتم زخم زبون زدم غیبت کردم ناحقی کردم ......هزار جور گناه

ادامه مطلب  

زردی نوزادان  

والدین گرامی:
همانگونه که مستحضرهستید زردی نوزادان از جمله مشکلات شایع دوره نوزادی میباشد . فتوتراپی با طول موجهای مخصوص از مهمترین درمانهای موثر در زردی نوزادان بوده که در بیمارستانها از آن استفاده میشود .
بیش از پنجاه سال است که در کشورهای اروپایی و آمریکا در مواردی که پزشک معالج صلاح بداند فتوتراپینوزاد در منزل انجاممیگردد.
از مزایای این روش درمانی ، در مقایسه با درمان در بیمارستان ، علاوه بر موثر و بی ضرر بودن ، میتوان به موارد زیر اشا

ادامه مطلب  

از وقتی سنم دیگر این اجازه را نمی دهد تا خودم را گول بزنم مشکل خودم شده ام  

 
یکروز تعطیل آرام ابری و نیمه تاریک است. بوی صندل را خیلی ها دوست ندارند اما خانه ام پر از بوی صندل هندی شده. اتفاقات، آرامش و خوشی هام، دردها و ناراحتی هام، خاص و جدای از زندگی های روزمره دیگران نیست، بدتر یا بهتر نیست اما نمی دانم چرا انگیزه هایم برای بودن آنقدر کم شده که حتی عشق یا کینه و نفرت هم تحریکم نمی کنند برای اینکه در شرایطم تغییری ایجاد کنم و فقط می خواهم همه چیز تمام شود.
بیشتر روزهای گذشته وقتی چشم باز کرده ام در دنیای حالم خوش

ادامه مطلب  

قانلي عاشورا آذربايجان كولتورونده  

محمد عليپور مقدم
 
او گون كي يزيد بن معاويه بو­­يروغو ايله نينوا دوزونده پيغمبر بالالارينين قاباغي كسيليب، يئر اوزونون ان دهشتلي ساواشيندا الله‌ين 72 قوتسال (مقدس) بنده‌سي‌نين قاني نينوا تورپاغيني سوواريب، همشه‌ليك كرب بلايه چئوريلدي، يزيد، كسيك باشلاري نيزه‌لر باشيندا شهردن، شهره گزدير‌رك بو نيسگيللي گونو اؤزونه بايرام ائديب، اوزو قارا كوفه اهلي‌نه، خلعتلر پايلادي، سانيردي اوغور قازانيب، اما بيلميردي گون گلر، شهيدلر سلطاني‌ني

ادامه مطلب  

خوي‌دا محرمليك مراسيملري  

علي ظفرخواه
 
شاخسئي تپمك
شاخسئي دسته‌لري محرم‌ليگين اوّل گئجه‌سيندن باشلاياراق عاشورا گئجه‌سينه كيمي هر گئجه ادامه تاپاردي. دسته‌نين قاباغيندا علم گؤتورر،‌ طبل،‌ شيپور، بالابان و قره‌نئي چالارديلار. اوّل‌لر مشعل و گازچيراغي، اينديلر ايسه برق لامپالارييلا دسته‌نين ايشيغيني تامين ائديرلر. هر كس ساغ الينه قمه يا آغاج آلار و سول الي‌له قاباقداكي آدامين قاييشي يا اتگيندن ياپيشاردي. اينديلر اليني يولداشي‌نين چيگنينه قويور. بير نف

ادامه مطلب  

نعمت ها خدا قابل شمارش نیست  

 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
 
وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ . آیه﴿34﴾ سوره ابراهیم
و از هر چه از او خواستيد به شما عطا كرد و اگر نعمت ‏خدا را شماره كنيد نمى‏توانيد آن را به شمار درآوريد قطعا انسان ستم ‏پيشه ناسپاس است
وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ . آیه (18) نحل
و اگر نعمت[هاى] خدا ر

ادامه مطلب  

لنگه کفشی که جوی آب برد..  

وقتی داشتم برای خودم نوشابه می ریختم ،دوباره از اون لحظه های خاص اومد که تو ذهنم توقف می کنم و به چیزی فکر می کنم که اصلا توی اون فضا و شرایط نباید بهش فکر می شده.این که من دیگه هیچ فانتزی-جنسی ذهنی ندارم.اما آخه این توی آشپزخونه ؟بوی پیاز مونده  می اومد و صحنه  بقایای ته املت مونده توی ماهیتاپه بود.دوباره نشستم به مرور روزی که گذشت و حالاش شب شده بود که من بشینم به پای نوشیدن هرچی توی یخچاله .
روز:رخشمو که توی اسطبل پارک کردم ،رفتم سوپر بغلی و ق

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1