آخرین اخبار سایت

سي روز قبولم کن و مهمان دلم باش علیرضا بدیع  

سي روز قبولم کن و مهمان دلم باش
علیرضا بدیع
 
باز آمده ام دست به دامان تو باشم
کافر شوم از غير و مسلمان تو باشم
 
سي روز جدا باشم از آشفتگي خلق
تا معتکف موي پريشان تو باشم
 
تا شام ابد حلقه به گوش تو بمانم
از صبح ازل گوش به فرمان تو باشم
 
سي روز قبولم کن و مهمان دلم باش
تا سي شب پر خاطره مهمان تو باشم
 
قرآن به سرم بود، که امشب شب قدر است
جانم به کفم بود که قربان تو باشم
 
آيات تو را بر طبق سينه گذارم
رحلي شوم و حافظ قرآن تو باشم

ادامه مطلب  

لاهوتي ابوالقاسم  

نشد يک لحظه از يادت جدا دل  زهي دل، آفرين دل، مرحبا دلز دستش يک دم آسايش ندارم  نميدانم چه بايد کرد با دلهزاران بار منعش کردم از عشق  مگر برگشت از راه خطا دل؟به چشمانت مرا دل مبتلا کرد  فلاکت دل، مصيبت دل، بلا دلاز اين دل داد من بستان خدايا  ز دستش تا به کي گويم خدا دل؟درون سينه آهي هم ندارد  ستمکش دل، پريشان دل، گدا دلبتاري گردنش را بسته زلفت  فقير و عاجز و بي دست و پا دلبشد خاک و ز کويت برنخيزد  زهي ثابت قدم دل، باوفا دل

ادامه مطلب  

 

امشب شب خوبی بود بعد از مدتها باهم یه خواب خوشمزه داشتیم ! ساکمو بستم و آماده ی آمادم ! اولین دیدارمون باس کلی هیجان داشته باشه ...  چندساعت پیش دوباره واریاسون قرمز زدم به موهام ک یکم تیره ترشه.اصن برای آقا غوغا کردم ! ابروهامم برداشتم ... آرایشگره بهم گفت : تو چه جور دختری هسی ک تو این دوره زمونه ابروهاتو برنداشتی!! خخخخچندتا خرت و پرت باس جمع کنمو لاک هاموبردارم بذارم توساکم .ایشالا ک برم و با خبرهای خوب برگردم .. میدونم ک این سفرم ب یادموندنی تر

ادامه مطلب  

محتشم كاشانی  

در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
نام ننگ آميز من از لوح هستی ساز حک
 
یار عشق دیگران را گر ز من کردی قياس
ساختی با خاک یک سان عاشقان را یک به یک
 
هرکه شد پروانه شمعی و سر تا پا نسوخت
بایدش در آتش افکندن اگر باشد ملک
 
دی که خلقی را به تير غمزه کردی سينه چاک
گر نمی کشتی مرا از غصه مي گشتم هلاک
 
ماه و ماهی شاهد حالند کز هجر تو دوش
آب چشمم تا سمک شد دود آهم تا سماک
 
بر سر خاک شهيدان خود آمد جامه چاک
ای فدای دامن پاکت هزاران جان پاک
 
خواهم از گلهای

ادامه مطلب  

70  

24 ساعت تصور کن
24 ساعتو ضرب در 31 روز کن
حاصلشو در 12 ماه ضرب کن
بعد همشو ضرب در 19 سال کن............
تموم این مدتا من تو اتاقم خیره به سقف تو تاریکی اشک ریختم!
دیگه خودت حسابشو کن
من چیزی واسه از دست دادن ندارم /
................................................................
نانا نوشت 1 :ساسان پول داده برم گوشی بخرم دستش درد نکنه

ادامه مطلب  

گل یا پوچ؟!!  

از سرِ کار برمی‌گشتم، خسته بودم، گرمم شده بود و دلم یک چیزِ خنک خواسته بود. چند کوچه پایین‌تر پیاده شدم و فالوده خریدم. عرق‌ریزان که سربالایی را برمی‌گشتم، یکهو یک حسِ مزخرف و ملموس و غریبی افتاد به دلم. احساس کردم زندگی دست‌هایش را مشت کرده، هی تویِ هوا چرخانده، پشتِ سرش قایم کرده و دوباره درآورده، ضربدری از رویِ هم رد کرده، بعد شبیهِ شعبده‌بازها یکی از دست‌هایش را آورده مقابلِ چشم‌هام و پرسیده گل یا پوچ؟ من مبهوت و متحیر با مِن و مِن و

ادامه مطلب  

واقعيه ها !!!!!!!!!!!  

من بعضا شعر هم ميگم. تو جووني يه شعري براي چشم خوشگل تازه سروده بودم تو دانشگاه اتفاقا يه دختر با چشاي جذاب ديدم  بي شعور از دانشكده شيمي دانشگاه شهرمون ميومد تمام قدرت و اراده امو جمع كردم سينه سپر نمودم رفتم جلوش گفتم خانم بي مقدمه بگم من ازت خوشم اومده مثلا ميخاستم نظر طرفو جلب كنم گفتم شاعر هم هستم اتفاقا شعري كه براي يه چشم زيبا گفته ام برات مياد شروع كردم شعرو بگم 2 بيتشو گفتم بقيه اش يادم رفت دختره گفت شما اول برين شعرتونو حفظ كنين بعد ب

ادامه مطلب  

خدا (به نقل از مهر...)  

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت : مي آيد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست . فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از انچه سنگيني سينه توست . گنجشك گفت لانه كوچكي داشتم ، آرامگاه خستگيهايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه م

ادامه مطلب  

اللهم اشفع کل مریض  

بغض دارم. پست صادق باعث شد مریضی ِ بابایی برام پر رنگ تر بشه و غم از دست دادنش و فکر نبودنش تنمو بلرزونه. امسال قرار بود سال خوبی بشه. خداروشکر برای من تا اینجا سال خوبی بود. هر چند چپ و راست نحسی دیدم تو زندگی دوستام. مریضی. بی مادری. قهر. شکست.هر چند اشک ریختم با غمشون. هر چند ته دلم ترسیدم. ولی دل به خودت بستم و گفتم خیالی نیست. حکمتت بوده. امسال قراره سال خوبی بشه. اونقدر میگمش تا محقق بشه. امسالو با نگهداشتن عزیزامون برامون شیرین کن. مامان و باب

ادامه مطلب  

فاصله اشتراك را تفاضل ميكند. اشتراك كه كنده ميشود زخم ميخوري .  

ارامه ارام خوابيده اي . قفسه ي سينه ات ريتميك بالا و پاينن ميرود  به نشانه ي نفس هاي منظم ات . به شقيقه ات كه نگاه ميكنم تارهاي سفيدت را ميبينم . چندين تار سفيد كه بين رنگي ها خودنمايي ميكند . اين سفيدي ها داد ميزنند كه اشتباه ميكنم . انگار خيلي هم ارام نخوابيده اي .
 
امشب گفت : بعضي وقتا تو زندگي كمر ادم ميشكنه .
درد و رنج و بغض رو ميشد لابلاي تك تك حروفي كه كنار هم ميذاشت تا كلمه بسازه حس كرد . دارم فكر ميكنم : ما كي از هم انقدر فاصله گرفتيم ؟

ادامه مطلب  

تو که چبیه ات خط اتو دارد بخوان!(۸)  

 وقتی شهید عباس دوران هنوز شهید نشده بود برای تشکر از شجاعت هاش که ۵۰ ماموریت جنگی خطرناک رو با موفقیت پشت سر گذاشته بود بلوار منتهی به منطقه هوایی شیراز رو به نامش میکنن و حواله ی یک قطعه زمین رو بهش میدن اما اون درباره این مراسم نوشته بود:غرور و شادی را در چشم های همسرم دیدم خانواده ام نیز خوشحال بودند حواله ی زمین را که دادن دستم فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و این مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم ولی همین که پایم

ادامه مطلب  

FiXed PoSt  

 
 سلام...من یه دختر 18 ساله ام..هم.ج.ن.س.گ.ر.ا هستم و اسمم جولیته...من عاشق کسی شدم که نباید میشدم..اون هم مثل منه اما عاشق کس دیگه ایه و من رو فقط به چشم یه دوست یا خواهر میینه...من این وبلاگو زدم چون داشتم اذیت میشدم..کسی رو نداشتم راجع به این موضوع باهاش حرف بزنم و انقدر حرفای نگفته رو توی خودم ریختم که به حد انفجار رسیدم..اینجا اون حرفا رو میزنم..اگه کسی با من یا نوع تمایلاتم مشکل داره بهتره پستامو نخونه..چون من این حرفا رو نمیزنم که کسی بخونشون

ادامه مطلب  

بشقاب دوم  

به نام خدا
سحر یک خورشت بادمجون تووووووووپ درست کرده بودم.نمی دونم چرا اینقدر دست پختم برای خودم خوشمزه تر می شه تو ماه رمضونا
برای جناب همسر که همیشه معرکه است.اما برای خودم نه.الان دیگه برای خودم هم خوبه
بشقاب اولو که خوردم دلم خواست بشقاب دومو بریزم
ولی
به اینکه چه هنری کردم چند ساعت در برابر این همه نعمت خدای مهربون صبر کردم حالا برم سراغ بشقاب دوم؟!
اصلا ذکر حال دارم بابشقاب دوم
ای غذای لذیذ
تویی که تو بشقاب برام تجلی می کنی و خودنمایی
م

ادامه مطلب  

 

در كـوره راه زنـدگـي ،پاشـنه آشـيل مـنيدسـتم بقـرآن خداسـت اما تو انجـيل مـنياين فاصله دور است ولي قلبها نجومي دورترغم هم به ما سر ميزند،دلها به هم منفورترآخـر به اين باران بـگو بر ما سـخـاوت مي كند؟ ايـن شاعـر غمـگـين ما بـر غـم دلالـت مي كندفرياد و باران سر مده،اينـجا خزان پيچـيده استسيلي روان در سينه ام غم بر دلم تابيده استاين آسـمـان عشـق تـو تـاريك و مـهتـابي شدهگر خوش خبر باشي بگو اين آسمان آبي شدهدستـت گـرفتـم ديـر مـن ،زود از كنـ

ادامه مطلب  

چی بگم والله...  

   بگذار سر به سينه ي من تا كه
بشنوي آهنگ اشتياق دلي درد مند را شايد كه بيش از اين نپسندي به كار
عشق آزار اين رميده ي سر در كمند را بگذار سر به سينه ي من تا
بگويمت اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته
جانعمريست در هواي تو از آشيان جداستدلتنگم، آنچنان كه اگر بينمت به
كامخواهم كه جاودانه بنالم به دامنتشايد كه جاودانه بماني كنار مناي
نازنين كه هيچ وفا نيست با منتتو آسمان آبي آرامو روشني من چون كبوتري كه
پرم در هوا

ادامه مطلب  

دانلود پایان نامه بررسی میزان آگاهی و عملکرد دبیران زن دبیرستانهای منطقة 2 شهر زنجان در زمینة خود آز  

مقدمه: بيماري سرطان علي رغم ده ها سال تحقيق مستمر هنوز يك معضل بزرگ براي بشر به شمار مي رود‌. هر ساله بيش از يك ميليون نفر به سرطان مبتلا شده و نيم ميليون نفر در اثر ابتلا به سرطان مي ميرند‌. سرطان مانند بسياري از بيماريها موجب بروز اضطراب مي شود‌. تأثير فيزيولوژيك و رواني سرطان روي بيماران و خانواده آنها منجر به تغييرات عميقي در شيوه زندگي آنها مي گردد‌. (1) سرطان سينه شايع ترين سرطان زنان در اكثر كشورهاي دنياست و در كشورهاي توسعه يافته حدود

ادامه مطلب  

تیله هایِ یشمی !  

در را باز کردم و با کفش هام دویدم توی اتاقم و جیغ های مامان را که میگفت با کفش نیا روی فرش ها را نشنیده گرفتم. رفتم سر کتاب هام ٬ همه را ریختم پایین ٬ کتابی که عکست بین برگه هایش بود را پیدا کردم ٬ ورق زدم تا رسیدم به تو. آره ٬ آره ٬ آره... رنگ چشم هاش دقیقا مثل خودت بود. قلبم داشت از سینه ام بیرون میزد ٬ همه بدنم میلرزید و حالم بد شده بود. از همان صبح که دیدمش اینجوری شدم.من فکر میکردم توی دنیای به این بزرگی فقط چشم های تو این رنگی است ٬ فکر میکردم فقط

ادامه مطلب  

عرض تسليت  

انالله وانا اليه راجعون
اي جواني كه زمرگت دل ديوانه بسوخت //  برسر شمع عزايت پرو پروانه بسوخت
هركجا مركب تابوت سيه پوش تو رفت  //  آشنا سهل بوَد سينه ي بيگانه بسوخت
***
بانهايت تأسف و تأثر در گذشت ناگهاني دوست و همكار عزيزمان آقاي علي رضا اشرفي زاده
را به خانواده محترم داغ ديده اش و همكاران گرامي تسليت عرض نموده و از ايزد منان براي
ايشان علوّ درجات مسئلت مي نماييم.  92/10/27

ادامه مطلب  

...  

واقعا بدی خیلی بد...
حتی یه پیغام هم نمی تونستی واسم بزاری؟ به یه بهانه زنگم بزنی و از حالت با خبرم کنی؟
تا دیروز بالشی رو که روش خوابیده بودی، تو آغوش می گرفتم و به خواب میرفتم،اما دیشب باهات قهر کردم ، پشت به بالش خوابیدم، اشک می ریختم و می گفتم خیلی بدی... خیلی...
تنهام گذاشتی بی مرام...
نمی فهمی چه حالی می شموقتی روز و شب صفحه ام رو به امید پیغامت مرور می کنم و بعد وقتی میام با یه پیغام تبلیغاتی مواجه می شم،چی به سرم میاد...
اینه رسم یه عاشق؟؟؟

ادامه مطلب  

شعری از فاضل نظری  

موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بكشد   رود را از جگر كوه به دريا بكشدگيسوان تو شبيه‌است به شب اما نه  شب كه اينقدر نبايد به درازا بكشدخودشناسي قدم اول عاشق شدن استواي بر يوسف اگر ناز زليخا بكشدعقل يكدل شده با عشق، فقط مي‌ترسمهم به حاشا بكشد هم به تماشا بكشدزخمي كينه‌ي من اين تو و اين سينه‌ي منمن خودم خواسته‌ام كار به اينجا بکشديكي از ما دو نفر كشته به دست دگري‌استواي اگر كار من و عشق به فردا بكشد

ادامه مطلب  

بچه خوانی  

 
نخستین مادر جهان، نخستين قصه گو و شاعر كودكان هم بوده است؛
از آنجا كه هيچ كس نمي داند نخستين مادر جهان ، نخستين قصه ها و شعرها و لالايي هايش را در چه روزگاري براي اولين فرزندش گفته ، اولين بازي آهنگين را در چه زماني براي بچه اش آفريده ، نام اولين شاعر و نويسنده كودكان براي هميشه پنهان مانده است .
مادران ، نخستين به وجود آورندگان شعرها ، شعر بازي ها ، متل ها و قصه هاي    كودكانه اند . آثار آنها سينه به سينه و دهان به دهان گشته و در تاريخ ادبيات

ادامه مطلب  

 

سلام به روی مااااااهتون خوشگلای خودمممامروز صبح اینقده گشنم بوووووووود که نگو!! یه کمی صبونه خوردمو رفتم باشگاهیه ربع قبل شروع کلاس با استاد ورزش کردیم یه حرکتایی رو به ما تازه واردا یاد داد . بعد یه ساعت هم با بقیه.یه کمی ورزش امروز سنگین بود . من که زیاد عرق نمیکنم خییییییس عرق شده بودم.بعدم مینا گفت منو بهار بریم خونشون صبونه. ما خونه هامون بهم نزدیکه. نیمرو درست کرد با کره. خیارشور و گوجه و نون لواش و چای زعفرونی.خیلییییی کنترل شده خوردم.11.3

ادامه مطلب  

قهرمان روستای بالاجاده  

 
اينجانب دانيال زماني فرزند علي اصغر متولد 12/06/1370 از استان گلستان شهرستان كردكوي روستاي بالاجاده بدنيا آمده ام. من از سال 1385 به ورزش كشتي روي آورده ام و از همان كودكي هم به ورزش هاي قدرتي مثل وزنه برداري و ساير رشته هاي قدرتي علاقه ي زيادي داشته ام و همچنين به قهرماني خيلي علاقمند بوده و هستم. از سال 1387 ورزش وزنه برداري (پاورليفتينگ و بدنسازي) روي آورده و در باشگاه آقاي نصرالله زاهدي كه در شهرستان كرد كوي واقع مي باشد تمرينات ورزشي خود را با و

ادامه مطلب  

َشهادت امام حسین (علیه السلام) تسلیت  

سهراب محمودي، طي يادداشتي به آسيب شناسي عزاداري سالار شهيدان امام حسين عليه السلام در برخي مجالس پرداخت.
سلام و درود خدا بر آنهايي كه در عزاي سالار شهيدان گريه مي كنند.
متاسفانه در برخي مجالس عزاداري و نحوه تعزيه گرداني و مجلس سينه زني سنتي سالار و سرور شهيدان امام حسين عليه السلام بيشتر به يك مجلس گرداني ظاهري تبديل مي شود و بيم آن مي رود كه دل‌هاي پاك و باصفاي آن عزيزان از دروني كردن شعائر و ارزش‌هاي عاشورايي فاصله بگيرد و بيشتر روبنايي

ادامه مطلب  

190-اشتباه شد ببخشید!  

از چشاش شیطنت می ریخت
منم داشتم میرفتم باشگاه دیرم شده بود
نگاش نکردم اما حس کردم داره نگام می کنه
قدم هام را تندتر کردم
حس می کردم داره دنبالم میاد یهو جیغ کشیدم
نفهمیدم چی شد
فقط عصبانی شدم
همه از دستش عاصی بودن,از این پسر بچه های شیطون بود
حتی تکالیف درسیش را با زور می داد بچه ها انجام دهند
یکی دوباری هم با سنگ سر نگهبان و یکی از همسایه ها را شکسته بود
از دست این پسرک 8 ساله
حالا که من عجله داشتم از پشت توی کیسه آب روی من خالی کرد آن هم آب جوی
ب

ادامه مطلب  

 

76
 
          امروز دختر خوبی شدم .دارم اتاقمو مرتب میکنم ....آخه خعلی وضش خرابه :[
الان کلی کاغذو جزوه پخشِ وسط اتاق.منم و لب تابمو یه موزیک قشنگ از مازیار.....
وقتی داشتم جزوه هامو از کاغذ باطله ها جدا میکردم چشمم افتاد به دلنوشته های خودم....
تو هر کاغذ چند تا جمله یا یه متن بلند.....
اونا بچا های مَنَن...
اما من مادر خوبی براشون نیستم ....
به دنیا میارمشونو رهاشون میکنم بین کاغذ باطله ها.....
معلوم نیست چندتاشونو ریختم بیرون :(
منو ببخشید بچه های من.............

ادامه مطلب  

یک نوع نان یا بهتر بگم خمیر  

دیشب تا صبح خوابم نبرد، اینقدر تو حال و هوای خودم بودم که یک آن سرم رو آوردم بالا و دیدم نماز صبحم داره قضا میشه. بعد از اون دلم نون خواست و نون نداشتم. یک کم آب ریختم تو یک کاسه و از آرد دکتر شار و آرد ذرت ایلیا به مقدار مساوی اینقدر ریختم توش که دیگه هم زدنش سخت شد.
بعد دیگه کم کم آرد اضافه کردم که این جوری شد...
 
بعد کف ظرف آرد پاشیدم و بادست بازش کردم و گذاشتم تو فر تا پخت.
همون دیشب یک کم نون و پنیر خوردم و امروز نهار هم ...
جاتون خالی...
 میگم شماه

ادامه مطلب  

گمشده  

سخت و سنگین است برای دیدنت از عمق جان دل داده ام
دین ودنیا را به زیر و رو آورده ام ؛ دل را فدای جانت کرده ام
جان کجا جانان کجا دور از سرای مکنتم
اشکها ریختم و غم را لباسم دوختی
دیدگانم اشکبار و ناله هایم تا سحرگاهان بلند
نظری افکن به من تا که ببینم روی تو
روح و جانم از برایت ؛ تو کجا ایستاده ای
زیر مهتاب شبانه سایه ای دیدم
خیال کردم تو  باشی ؛ ولی افسوس
رد و پایی یافت نشد که نشد .
 

ادامه مطلب  

مهردادم  

شد سه سال و یک ماه...!
سرم را که تکيه مي دهم به سينه  ات....
همه کوه ها کم مي آورند..
امنيت آغوش توست که بهانه اي مي شود ....
براي هزار باره پيدا شدن در حريمت، عاشــق تـر میشوم!
وقتی شانــه هایت، مردانــه آغــوش می شوند برای غصه هایم.بـی شک " آغوش تو " 
هشتمین عجایب دنیاست، واردش که میشوی، زمان بی معنا میشود
هیچ بعدی ندارد، بــی آنکه حسش کنم
...  روحم تازه میشود
تــمام ثروت دنیا را به یک وجبش نخواهم بخشید !!!

ادامه مطلب  

بی تو.................................................................  

بي تو من چيستم ؟ ابر اندوهبي تو سرگردان تر از پژواکمدر کوهگرد بادم در دشتبرگ پاييزم ، در پنجه ي بادبي تو سرگردانتراز نسيم سحرماز نسيم سحر سرگردانبي سر و سامانبي تو  اشکمدردمآهمآشيان برده ز يادمرغ درمانده به شب گمراهمبي تو خاکستر سردم ، خاموشنتپد ديگر در سينه ي من ، دل با شوقنه مرا بر لب ، بانگ شادينه خروشبي تو ديو وحشتهر زمان مي دردمبي تو احساس من از زندگي بي بنيادو اندر اين دوره بيدادگريها هر دمکاستنکاهيدنکاهش جانمکم کمچه کسي خواهد ديدمر

ادامه مطلب  

روز معلم مبارک  

لباسي را خدا بر قامت تو پسنديد که شبيه ترين تار و پودها به رداي رسالت بود . با
سينه اي که رازدار علم و اشارت، با صبري از جنس صبر رسولان و با شمشيري به
نام قلم، رهسپارکارزار خويش شدي و تو را «معلم» ناميدند... . دشمن لحظه
هاي نبرد تو، از نسل سياه ابليس بود و نامش جهل * * * * * * * * * *روز معلم بر طلایه داران علم و دانش مبارک باد 

ادامه مطلب  

 

دخترکم ... جانم ... همه وجودم ... تو اینجا ... کنارم خوابیدی ... با اون صدای خس خس همیشگی نفس کشیدنت ...
و من می دونم که کمتر از یک هفته ی دیگه از هم جدا میشیم ...
جدا میشیم تا ریه های کوچیکت دیگه صدای خس خس نکنن..تا بتونی بدوی بدون اینکه مدت ها سرفه کنی...تا بتونی بهتر زندگی کنی...
جدا میشیم و من دیگه بوی تنت رو تا مدت ها حس نمی کنم.
و من نمی دونم دوری تو و سفرت به اون سر دنیا تا کی ادامه داره... شاید روز ها شاید ماه ها شاید هم سال ها...
کسی نیست که دردی که روی قلب م

ادامه مطلب  

شرح حال  

امروز فهمیدم که دخترکم عمویی هم داره.باورش سخته نه ؟امروز دیدمش .آدم محترمی  به نظر می رسید با ظاهری شبیه و شخصیتی متفاوت با برادرش.تمام مدت حرف زدن باهاش رو اشک ریختم .خیلی عجیب بود چون من تاحالا هیچوقت جلوی کسی گریه نکرده بودم اون هم کسی که برای اولین بار می دیدم ولی نتونستم خودمو کنترل کنم.حرفهای عجیبی می زد...خیلی خیلی عجیب .گاهی اوقات آدم یه حقایقی رو می فهمه که آرزو می کنه کاش هیچ وقت نمی فهمیدشون.امروز پدر دلا هم برای یه مدت طولانی رفت سف

ادامه مطلب  

دل نويس1...  

ز کويت رفتم و الماس طاقت بر شکستم // برو با يار خود بنشين که من بارِ سفر بستم
که بعد رفتنم جانا هزار افسوس خواهي خورد/// فلاني يار خوبي بود و من ،قدرش ندانستم
 
$$$$$$$$$$$$$$$$$$
گرچه دوست نميخرد ما را به رياليولي نفروشم تار مويش به جهاني
 
$$$$$$$$$$$$$$$$$$
وقتي دلمو شکستي حس کردم بيشتر دوستت دارمچون حالا دلم چندين تيکه داشت که هر کدوم جداگونه دوستت داشت
 
$$$$$$$$$$$$$$$$$$
فکر ميکردم که برام يه رفيق و همدميتو کوير آرزو باران رحمتيبه گمونم آخر عاشقاي عالميبذار راحت

ادامه مطلب  

 

دنیارو سیاه میبینم
احساس پوچی احساس شکست بعد ازاینهمه عشق ورزیدن به کسی
که 8ساله ثانیه به ثانیه بهش عشق ورزیدم
برا دوریش اشک ریختم با خندهاش خندیدم با غصهاش آب شدم
آخرش شد این..
که نگاش برا من نباشه..
تلاش میکنم خوب باشه به چشم بیاد تو فامیل از همه لحاظ
ولی نمیخاد وجوری که انگار من دشمنشم
دیشب حس کردم با یه پسر 14ساله میحرفم
غم دنیا تودلم لونه کرده...

ادامه مطلب  

دلتنگی.....  

خیلی  وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به اين خيابون نزده
خيلي وقته ابري پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض توي سينه منه
ابر چشمام پر اشکه اي خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خيلي وقته که دلم براي تو تنگ شده
قلبم از دوري تو بدجوري دلتنگ شده
خيلي وقته که دلم براي تو تنگ شده
قلبم از دوري تو بدجوري دلتنگ شده
بعد تو هيچ چيزي دوست داشتني نيست
کوه غصه از دلم رفتني نيست
حرف عشق تو رو من با کي بگم
همه حرفا که آخه گفتني نيست
خيلي وقته که د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1